این منم...

خرید بک لینک

همه چی تمووم شد. قبلا هم تموم شده بودم.

این بار جدی جدی همه جی تموم شد. نمیخواستم.

من اگر اینجام بخاطر خودم نبود. اما مسیر یه جوری پیش رفت که مجبور شدم راهم رو جدا کنم.

الان کاری که میکنم فقط و فقط مسیر خودمه. دیگه هیچ دلیلی نداره بهش پیام بدم. هیچ دلیلی ندارم باهاش حرف بزنم.

چققدر اشتباه کردم. از روز اول اشتباه کردم . چقققد خرم خدایاااا..

اشتباه کردم. نباید بهش فکر میکردم.

امروز بهش پیام دادم عذرخواهی کردم. این مدت خیلی اذیتش کردم. حس کردم که چقدر اذیت میشه از حرف زدن و آویزون شدنم.

تصمیمو گرفتم باید یه جا راهمو جدا میکردم.باید تصمیم میگرفتم آویزن نباشم. باید تصمیم میگرفتم خودم باشم.

نمیخواستم یه موجود اضافه باشم.

اگر راه اونو میرفتم تو این دوسال باید آویزونش میشدم و کللی ازش سوال میپرسیدم.

که چی بشه؟؟ خسته شدم از بیخودی بودن.

تصمیم گرفتم خودم باشم. تصمیم گرفتم زندگی خودمو داشته باشم.

هرچند الان اینجایی که هستم بخاطر اون بود. اشکم در میاد وقتی حس میکنم اینجایی که هستم بخاطر اونه و الان اون هیچ نقشی تو زندگیم نداره.

باید یه شب تاصبح زاااار بزنم. زار بزنم و خودمو نجات بدم از همه چی. از همه این سه ماهی که جونم بالا اومد تا به زور خودمو بهش نزدیک کنم و به راهش شبیه کنم.

چقققدر اشتباه داشتم تو این سه ماه. خیلی خستم. مغزم درد میکنه. مغزم خسته شده بود از فکر کردن. از به نتیجه نرسیدن. اما خداااروشکر تصمیمم کاملا قطعی شد. و همه چی تموم شد و من اللان چقققدر استقلال دارم.

این منم. یک دختر خجالتی مستقل ... که یک سال و نیم مسیر اشتباهی رو میرفت :)) اما الان انقدر رو تصمیمم و مسیری که میخوام برم قطعی هستم که هیچی میتونه منصرفم کنه.

خدایا ممنووونم ازت. خیییلی ممنووونم ازت . ممنون که نذاشتی ازین بیشتر خودمو وابسته کنم. مررررسی خداجون. بازم هوامو داشته باش. بازم دستمو بگیر .

خوشبختییییی...

ما را در سایت خوشبختییییی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:24

صفحه بندی