دلم تنگ شده براش. برا دیدن اسمش اون بالای گوشی . برای ادب و شخصیتش . برای اون همه بار علمی و اطلاعاتش. دلم میخاد بگم هرررچی میدونی از حوزه کاری من برام بگو :)
اما کدوم آدم احمقی قبول میکنه دوباره کوچیک بشه به بهای رفع دلتنگی؟
سوال دارم خیلی زیاااد . اما اینترنت هست. استادمم هست . انصافا دلیلی برا پیام دادن نیست :)
خسته شدم . دلم میخواد ...
خواستم بگم دلم میخواد برگردم به روزایی که بچه شریف فقط یه بچه شریف بود بعنوان حل المسایل درسای دانشگاهم. نه الان که دلم میخواد فقط اسمشو بالای گوشی ببینم و باهاش حرف بزنم.
اما پشیمون شدم. این دوسال اگرچه سخت و یک طرفه گذشت. اما بعد از شروع احساسات قشنگم به بچه شریف زندگی برام یه رنگ دیگه ای گرفت. زندگیم جهت پیدا کرد. زندگیم هدف پیدا کرد. حتی اگه تا ابد نباشه هم همین دوسال بودنش مسیر زندگیمو به کل عوض کرد.
من آدم ارشد بخون بودم؟؟ نبودم. روزی هزاربار به درس و دانشگاه و استادا لعنت میفرستم :)) . من آدم هدف گذاری و آینده و برنامه ریزی نبودم. به لطف وجود اوشون زندگیم زیباتر شده . انقدر که میتونم با افتخاربگم زندگیم هدف داره و حتی با نبودنش هم من مسیرم مشخصه :)
آبان ماه بود که بعد از غیب شدن یه ماهه بهش پیام دادم. انقدر که کلافه و بلاتکلیف بودم. کمک خواستم ازش. اون موقع بود که بهش گفتم تمام این یه سال الگوی من بودی و تمام تلاشم اینه که شبیهت بشم. گفت علاقه و جهت های زندگی هر آدمی از یه جا یا جاهایی میاد دیگه . اتفاقا خیلی خوبه که آدم ببینه چرا این علاقه ها بوجود اومده :)
درست میگفت مثل همیشه. زندگیم رنگ پیدا کرده. حتی اگه بعضی روزا سرم شلوغ باشه و کمتر یادش بیفتم بازم زندگیم رنگ داره
خوشبختییییی...
ما را در سایت خوشبختییییی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114