باید از دست دوستم ناراحت میشدم که جلو استاد گفت من رودروایسی دارم با فلان استاد و بخاطر رودروایسی میخام باهاش کار کن.
ولی ناراحت که نشدم هیچ حتی خوشحالم شدم. خودم که عرضه ندارم حرفمو بزنم یکی دیگه باید زبون من بشه.
استادم هم گفت خودتو اذیت میکنی که فقط فلان استاد ناراحت نشه ازت؟؟؟ خلاااصه کلی استادم و دوتا از دوستام نصیحتم کردن.
تصمیمو گرفتم. من بدون بچه شریف میخوام تو این حوزه کار کنم که چی بشه؟ حالا که دیگه بچه شریفی نیست که بخام آویزونش بشم میخام رو این حوزه کار کنم که چی بشه وقتی نه بازار کار داره نه آینده؟
تصمیمو گرفتم کاری رو بکنم که اذیت نشم و باهاش کیف کنم. راهم کاامل از بچه شریف جدا میشه.
و من چه کیفی میکنم از استقلال و آزادی و وابسته نبودن.
تاحالا به این وضوح معنی استقلال و رهایی و وابسته نبودن رو نچشیده بودم.
و من امروز شاید بزرگترین تصمیم زندگیمو گرفتم. و با خوشحالی و افتخار میگم : " من درست ترین تصمیم زندگیمو گرفتم و چقدر خوشبختم که آزادم ... که برای زندگیم خودم تصمیم گرفتم و وابسته به هیچ احدی نیستم :)) "
خوشبختییییی...ما را در سایت خوشبختییییی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110