ذوق مرگمممم... خیلی بیشتر از حد تصور...
ی هفته بیشتر بود درست حسابی درس نخوندم. دیشب از استرس خوابم نمیبرد که کنکور عقب میفته یا نه. ساعت ۶ صبح خوابیدم . ۹ صبح از استرس و هیجان بیدارشدم گوشی رو چک کنم ببینم عقب افتاده یانه.
و این شد که با چشمان خوابالو ذوق مرگی را در عمق وجود خود حس کردیییم :)))
سه روز بیشتره به بچه شریف پیام دادم. چندباری آنلاین شده ولی سین نکرده. واقعا آدم بیشعوری شده جدیدا .همیشه سریع جواب میداد. حالا اینکه سوالای درسیه و نیازه که وقت و حوصله داشته باشه تا بتونه بفهمه و توضیح بده هم هست. ولی خب این کارش اذیتم میکنه. چون تا جوابمو نده حس خوندن بقیه درس نیست.
دلم میخاد جواب که داد چهارتا فحش هم اضافه کنم و تحویلش یدم. ولی همیشه انقدر خوب عدرخواهی میکنه و توضیح میده که امتحان داشته یا ارایه داشته یا .. و وقت نشده جواب بده که همه روزایی که منتظر بودم جواب بده کلا محو میشه :))) لعنت به این احساسات بچگانه ی دخترانه :))
سعی میکنم سوالامو از بچه های گروه بپرسم ولی هیچ کدوم انصافا مثل بچه شریف با حوصله و کامل نمیگن که.
احتمالا امروز حتما جواب بده. البته اگه یادش نرفته باشه کلا :/
دیگه نمیخام ازش سوال کنم. دیگه وقت که دارم. میشینم کامل میخونم و میفهمم. سر زندگی خودم که نمیتونم قمار کنم :/
خوشبختییییی...
ما را در سایت خوشبختییییی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115